خرید بک لینک

درباره سایت

گاهی

امکانات وب

47 روز مونده تا پایان سال

کلی کار دارم که باید انجامشون بدم و بعضی هاشون کارهایی هستن که برنامه ریزی شون دست من نیست...

مثلا

نی نی هنوز به دنیا نیومده و ما هر روز منتظریم

مامان طفلی 3 هفته اس اومده پیش خواهرک

قرارداد نظارت کار جدیدم رو بستم و منتظرم مالک باقی کارهاش بکنه تا کار رو شروع کنیم، مالکی بس سر به هوا!

یه جا هم برای مصاحبه رفتم و تا حدود زیادی اکی شده ولی ته دلم ترس هست، بخصوص بخاطر اینکه گفتن پرداخت حقوق هامون اصلا حساب کتاب نداره،مثلا تازه حقوق آبان ماه رو پرداخت کرده بودن... ولی خب از طرفی فیلدی هست که دوست دارم و دلم میخواد یاد بگیرم و اینجا هم که تا تونستن اذیت کردن و مشخص نیست ادامه اش چطور باشه... شما بودین چیکار میکردین؟؟؟

جمعه طی یک عملیات انتحاری دکور اتاق خودمون رو تغییر دادیم، بد نشد ولی خیلی هم جذاب نیست :)) همین جابجایی باعث شد خونه تکونی استارت بخوره و کمد خودم و دراور و کشوهای پاتختی مرتب شن و نظم بگیرن...

دیروز هم کمد همسر رو تکونی کردم :)) و یه سری لباس جمع کردم تا بدم بره...

شاید خورد خورد هرروز که از سرکار میرم خونه یکمی کار کنم شایدم نه :)) باید ببینم چی میشه

دیروز مامان و خواهرک رفته بودن سنو ببینن نی نی در چه حاله

بعدش اومدن خونه ما

کشک بادمجون و عدسی درست کردم و دور هم خوردیم و اونها رفتن و منم یکم کارهام کردم و اخر شب از خستگی داشتم وا میرفتم

امیدوارم این برهه هم مثل همیشه زمان بندی خدا بی نظیر باشه...

برچسب: نویسنده: مریم قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 18 فروردين 1400 ساعت: 18:21

صفحه بندی