دو هفته پیش که رفته بودیم خونه مادر همسر ماشین مشکل پیدا کرد
ماشین رو گذاشتیم برادر همسر ببره درست کنه و خودمون با ماشین ایشون برگشتیم
این هفته مجدد رفتیم تا ماشین رو بیاریم
ماشین ِ نو ! شب عیدی کلی خرج رو دستمون گذاشت :((
چهارشنبه با کیا راه افتادیم
تو راه کلی مخ کیا رو خوردیم تا وارد رابطه بشه :))
پنجشنبه تا صبحونه بخوریم و بزنیم بیرون سر ظهر بود
رفتیم سی و سه پل و عکاسی کردم
و بعدش هم چهارباغ
قدم زدیم و قهوه خوردیم
برای همسر و بابا از مغازه همیشگی کفش خریدم
ناهار هم از شهرزاد گرفتیم و برگشتیم خونه
عصر با دوستهای همسر رفتیم یه کافه اطراف شهر ولی انقدر آلودگی صوتی و تصویری و بویی زیاد بود که ترجیح دادیم نمونیم :))
رفتیم خونه دوست همسر و تا 4صبح اونجا بودیم
کلی صحبت کردیم و خوش گذشت
جمعه تولد همسر بود...
نمیدونم صحبت با خانم میم و یادآوری تلخی های امسال باعثش شده بود یا یادآوری روزهای تلخ تولد خودم، هرچی که بود انرژیم خیلی پایین بود و حوصله نداشتم
میخواستم برای همسر کیک بگیرم و خونه مامانش دور هم جمع بشیم ولی خواهر و برادرش هیچ کدوم نیومدن منم بیخیال شدم
برای ناهار مجدد رفتیم خونه دوست همسر و عصر هم زدیم به دل جاده و برگشتیم خونه مون
تو راه از رانندگی سریع همسر و بعدترش کیا حسابی استرس گرفته بودم ولی سعی کردم سرم گرم گوشی کنم و کتاب بخونم!
امروز هم رئیس گفت برم ماموریت منم مشکلاتم رو بهش گفتم، البته نه همه ش رو
خیلی چیزها تو ذهنم بود بگم ولی دیدم فعلا جاش نیست...
کمی از نگرانی هام بهش گفتم ...
ایشون هم گفت "بله واقعا سخته منم فلان و فلان"
خواستم بگم شمای رسمی اگر فلان و فلان من چی بگم ؟ ولی فقط لبخندی زدم...
واقعا نمیدونم با این اوضاع اقتصادی چیکار باید کرد؟؟؟؟
خیلی پریشونم و متاسفانه با ضرب و زور دارم تلاش میکنم مقداری تجهیزات بخرم چون مشخص نیست بعدِ سال چه اتفاقی میافته!
یه تیوب ساده 2800 ای در عرض 5 ساعت تا بخرمش شد 3500!!!
برچسب:
نویسنده: مریم قنبریپور