کل هفته رو به عشق پنجشنبه و جمعه میگذرونم
اغلب اوقات این دو روزم پره
این هفته از اول هفته آفرهای مختلف به همسر دادم
هیچ کدوم اکی نشد
خونه مامان و بابا هم نرفتم
حوصله نداشتم
ازشون خواستم بیان نیومدن، البته رسماً دعوتشون نکردم چون وقتی به همسر گفتم خیلی موافق نبود انگار
گفتم بریم بیرون و ناهار جمعه مهمون من بازهم نپذیرفتن
منم نرفتم
از بی برنامه گی بیزارم
امروزمثل مرغ مریض افتادم این ور اون ور
نرم افزار ادیت عکس رو دانلود و نصب کردم
دو تا آموزش اولش رو دیدم
یکم کتاب بدن هرگز دروغ نمیگوید روخوندم
یک ساعتی خوابیدم
همسر از سرکار اومد
باهم بحث کردیم
بهش گفتم «ازت بیزارم » گفت تو از خودت بیزاری نه من ، از همه چی خودت بیزاری ... و من سکوت کردم
گاهی اصلا و هیچ جوره نمیتونم تحملش کنم....
تخم مرغ آبپز کردم و ناهار و شام رو یکی کردم و خوردم
فیلم عروسی مردم رو دیدم به شدت چرت و پرت بود
یه فیلم ترسناک هم دیدم ۲۰۲۳ بود اونم چرت بود
حالا هم تو پذیرایی جا پهن کردم و ولو شدم
احتمالا همین جا بخوابم
از لحاظ روحی بشدت بهم ریختم وهیچ علتی نمیتونم براش پیدا کنم
ولی واقعیت اینه وقتی کاری نمیکنم حالم خیلی بده و همش فکرمیکنم امروزم به بطالت گذشت و این خیلییییی بهمم میریزه :((
راستی آزمون دیروز رو هم قبول شدم و میرم برای آزمون عملی :) امیدوارم اونم قبول شم...
برچسب:
نویسنده: مریم قنبریپور