خرید بک لینک

درباره سایت

گاهی

امکانات وب

کل هفته رو به عشق پنجشنبه و جمعه میگذرونم

اغلب اوقات این دو روزم پره

این هفته از اول هفته آفرهای مختلف به همسر دادم

هیچ کدوم اکی نشد

خونه مامان و بابا هم نرفتم

حوصله نداشتم

ازشون خواستم بیان نیومدن، البته رسماً دعوتشون نکردم چون وقتی به همسر گفتم خیلی موافق نبود انگار

گفتم بریم بیرون و ناهار جمعه مهمون من بازهم نپذیرفتن

منم نرفتم

از بی برنامه گی بیزارم

امروزمثل مرغ مریض افتادم این ور اون ور

نرم افزار ادیت عکس رو دانلود و نصب کردم

دو تا آموزش اولش رو دیدم

یکم کتاب بدن هرگز دروغ نمیگوید روخوندم

یک ساعتی خوابیدم

همسر از سرکار اومد

باهم بحث کردیم

بهش گفتم «ازت بیزارم » گفت تو از خودت بیزاری نه من ، از همه چی خودت بیزاری ... و من سکوت کردم

گاهی اصلا و هیچ جوره نمیتونم تحملش کنم....

تخم مرغ آبپز کردم و ناهار و شام رو یکی کردم و خوردم

فیلم عروسی مردم رو دیدم به شدت چرت و پرت بود

یه فیلم ترسناک هم دیدم ۲۰۲۳ بود اونم چرت بود

حالا هم تو پذیرایی جا پهن کردم و ولو شدم

احتمالا همین جا بخوابم

از لحاظ روحی بشدت بهم ریختم وهیچ علتی نمیتونم براش پیدا کنم

ولی واقعیت اینه وقتی کاری نمیکنم حالم خیلی بده و همش فکرمیکنم امروزم به بطالت گذشت و این خیلییییی بهمم میریزه :((

راستی آزمون دیروز رو هم قبول شدم و میرم برای آزمون عملی :) امیدوارم اونم قبول شم...

برچسب: نویسنده: مریم قنبری‌پور تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 21:09

صفحه بندی